گل همیشه بهارم خدا کند که بیایی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا کند تو بیایی وصبح سر زند که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست.
میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر همه مسلمانان جهان مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقان عیدتان مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از هر چیز که می شکند صدا بر می خیزد اما چه بی صداست قلبی که می شکند
گل همیشه بهارم خدا کند که بیایی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا کند تو بیایی وصبح سر زند که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست.
میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر همه مسلمانان جهان مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقان عیدتان مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرمود كه هر زمان گرفتار شديد بردامن ما دست توسل بزنيد
![]()
ولادت آقا امام رضا بر تمامي مسلمانان جهان مبارك
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسم الله المهدی(عج)
امروز جمعه است هوس کردم یه چیزی برای آقامون صاحب الزمان بنویسم امیدوارم ازم قبول کنه
همیشه می گفتم بی بهانه سلام اما اینبار با بهانه سلام
عزیز علی ان ابکیک و یخذ لک الوری (سخت است بر من که برای تو گریه کنم ولی مردم تورا واگذارند)
امان از خستگی روزهای مانده به آمدنت. در این دنیای دلواپسی ها کسی قدر روز های خوب خدا را نمی داندو من در حیرتم که تو چگونه مثل هیچ کس نیستی صبرت عجیب زیا د است کاش ذره ای از آن را به من می دادی .دیگر تحمل زشتی های این دنیا را ندارم نمی دانم تو دلت را به کدامین امت خوش کرده ای !اینهایی که من می بینم همه بی خیالند و به تنها چیزی که فکر نمی کنندتو هستی .بگذریم ار عده ای که اشکهای انتظارشان را پنهان از چشم همه به شمعدانی های صورتی راهت هدیه می کنند......
بغض راه گلویم را بسته لرزش دستانم اجازه نمی دهدحرف دلم را آنگونه که باید برایت بنویسم.نمی دانم شکایت های خود را از این دنیای پست و آدمهایی نامهربانش جز با خدا با چه کسانی در میان بگذارم!؟؟؟؟؟؟؟؟
پروردگارا ای دانای بی همتا ،چقدر از صبرت را به مولایم بخشیدی که این همه بی وفایی را از مردمی که انتظار ندارد تحمل می کند؟انتظار را تا به کجا برایش معنا کرده ای ؟ چگونه دلت می آید نازنینی چون او این همه سال منتظر بماند.چند جمعه ی دیگر غریبی و غربت را باید معنا کرد؟
آه خیابان خیالم چقدر طولانی است اگر آدم می دانست با خوردن یک سیب چگونه دل عزیزی را از غربت و تنهایی هر غروب می شکند هرگز به آن سیب نگاه هم نمی کرد دیگر نه تنها شبهای جمعه که هر شب چشمانم خیس اشک می شود
بار الها! مولایم این روزهای سخت را چگونه سپری می کندکاش می دانستم کدامین خاک جای پایت را اشکهایت را و دلتنگی ات را به آغوش می کشد.نمی دانم این چگونه آیینی است که تو با همه ی بزرگی
باید منتظر یک اشاره از این شیعیان ناسپاس باشی؟
کاش می دانستم چشمانم از چه گله دارند و ناله ام از چیست دریچه ی قلبم آنقدر تنگ شده که فشارش راه گلویم را برای فریاد زدن باز می کندباز به قطر یک فریاد،اما بغض همچون چوب پنبه ای بی رحم راه گلویم را بسته بغض بن بست فریادم شده آبی آسمان هم مرا زجر می دهد نمی دانم کجا بروم؟ کجا بروم که با خاکش آشنا باشم، کجا بروم که آسمان نگاه غریبانه اش را از نگاهم جدا نکند.
کجا بروم که غم سخت انتظارت پایان یا بدو عدالت و زیبایی به چهره ام لبخند بزند
سینه ی سوخته و ناله ی جانکاه مرا جز وصالش نبود هیچ تسلای دگر
دخترک گفت که چیست راز این حلقه ی زر؟ راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر ..........راز این حلقه که در چهره ی اواین همه تابش و رخشندگی است؟
مرد حیران شد و گفت:حلقه ی خوشبختی است حلقه ی زندگی است.
همه گفتند: مبارک باشد
دخترک گفت: دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد!
سالها رفت و شبی زنی افسرده نظرکرد بر آن حلقه ی زر، دید درنقش فروزنده ی اوروزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر
زن پریشان شدو نالید که وای وای این حلقه که در چهره ی اوباز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است![]()
![]()
نصیحت پدرانه
پیشکش به همه ی دختران دنیا
دخترم با تو سخن می گویم گوش ده با تو سخن می گویم
زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامتی چون نیلوفر
شاخه ی پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل می بینم
گل گیسو، گل لبها، گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم
گل عفت ،گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ، گل فردای سپید
می خرامی و تو را می نگرم چشم تو آینده ی روشن فردای من است
تو همان خرده نهالی که چنین بالیدی راست چون شاخه ی سرسبز و برومند شدی
همه پر غنچه درخت ، همه لبخند شدی دیده بگشای و در اندیشه ی گل چینان باش
همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گلها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداری است
تو گل شادابی به ره باد مرو غافل از باد مشوای گل صدپر من با تودر پرده سخن می گویم گل چو پژ مرده شود جای ندارد در باغ
گل پژمرده نخندد بر شاخ کس نگیرد ز گل مرده سراغ
دیو خویان پلیدی که سلیمان رو یند همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند نه خردمند بود آنکه اهریمن را
از سر جهل سلیمان خواند دخترم ای همه ی هستی من
تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی به ره باد مرو به ره باد مرو
تو گلی دسته گلی صد رنگی پیش گلچین منشین
تو یکی گوهر تابنده ی بی مانندی خویش را خوار مبین
ای سرا پا همه الماس ز حرامی بهراس
قیمت خود مشکن قدر خود را بشناس
با یاد و یاری او
پروردگارا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
ای کاش به تو بی نیاز بودم آن وقت این شور چه قدر زیباتر می شدو این عشق چه اوجی می گرفت.به عرشت قسم اگر بی نیازت هم بودم به درگاهت می آمدم،برای عرض ارادت،برای عرض تشکر و برای تشکر از اینکه قلبم چندین سال است بی و قفه می زندو می زند و من هنوز هم زنده ام هنوز می توانم لذت ببرم و لذت برسانم.زندگی مگر چیز دیگری است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از تو ممنونم که هنوز نگاهم داشتی ومنت بر سرم نمی گذاری.هرگز نگفتی نشانی ات کجاست.نمی دانم این نامه را به کجا ارسال کنم اما نه نه !دیدی هنوز هم بچه ام تو همه جا با من هستی تو با منی پس خیالم راحت است که این نامه را می خوانی و با حوصله هم می خوانی. ترس از معصیت ندارم چون تو را بیش از حد به خود نزدیک می بینم.چقدر را حتم .چقدر راحتم کردی
دوســـــــــــــــــــتت دارم خدای مـــــــــــــــــــــن
امروز توی یه مغازه یه نوشته ی جالب نظرمو به خودش جلب کرد گفتم بنویسم شاید شما هم خو شتون بیاد
هر کسی رو که دوست داری آزادش بذار تا بره اگر بر گشت تا ابد پیشت می مونه ولی اگه بر نگشت بدون که جدایی از اون خیلی بهتره
با نام او به یا د تو
حکایت کف بین پیر
یه روز یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت اون رفت و هر چی گفته بود فکر و خیالمو گرفت
غریب بود ویه کم سیا ه مهربونوخمیده پشت چه بوی اسپندی می داد چشاش نجیب بودودرشت
بهم نگاهی کرد وگفت فالتومیخوای بگیرم گفتم بگیر بعد بگوبگوچه وقت می میرم
گفت دخترم کف می گیرم قهوه وفنجون ندارم نه بلدم نه دوست دارم اداشون دربیارم
گفتم بگیراینم دسام از روی چپ میگی یاراس خندید وگفت فرق نداره هردستی که میل شماست
توزندگیت سختی دیدی فالت چرا پرازغمه م توی اسمت میبینم درس میگم نه مریـــــــــم
یکی رودوس داشتی که رفت مردا همه عین همن خوبم توشون پیدا میشه اما خوبا خیلی کمن
بچه بودی چندتا خطر گذشته از بیخ سرت خیال داری سفر بری خیره الهی سفرت
یکی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده زیاد بهش تکیه نکن دوست داره ا ما بده
دشمن چقد زیاد داری راستی مگه چه کاره ای فکر نکنم دارا باشی نمی بینم ستاره ای
دو سه تا لکه می بینم دلت شکسته از کسی یکی ته قلبته که می خوای بهش زود برسی
خدا رو از یاد نبری آیندتم پاکه و نیک دو سه تا سد تو راهته دو تا بزرگ یکی کوچیک
یکی تو قوم و خویشتون یه کم مریضه مگه نه همونه که اسیرشی واست عزیزه مگه نه
نگامو چیدم از نگاش با کلی غصه خندیدم اصلا چی گفت و از کی گفت فالم چی بود نفهمیدم
آدمای فال من مثل خودش غریب بودن یعنی که خطای دستم اینقد کج و عجیب بودن
خیلی خجالت کشیدم غم از نگاش چیکه می کرد گفتم چرا فال می گیری تو این هوای خیلی سرد
چیه فالت درست نبود می خوای که مزدمو ندی نه هر چی گفتی راست بودش تو راه حلم بلدی
بغض گلوش آخر سر تو شهر چشماش تر کید گفت دخترم باور نکن هیچ کسی فردا رو ندید
من یه غریبم و اسیر تو شهر تون در به درم دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم
منم یه بنده م مث تو تقدیرامون دست خداست من کی باشم که بتون بگم تو طالعت کجاست
گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه اون ولی گفتش واسه فال نروپیش کس دیگه
دیدم اونو که دوباره به یه کس دیگه رسید بازم همون کف بینی ها دو باره بغضش ترکید
دنیای بی وفای ما از این کسا زیادداره از زمین وا زآسمون غریب و کولی می باره
از همه چیز که بگذریم تمامش هم دروغ نبود شای به خاطر همین سرش زیا د شلوغ نبود
سر اونا که راست می گن همیشه خیلی خلوته چه توی فال چه زندگی دنیا پر از خیانته
کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت تا ببینم حق با اونه یا بازی های سرنوشت
همه شبیه هم شدیم فالامونم عین همه راستی اون از کجا دونست کا اسمم مریم!!!!!!!
این که تموم شدو گذشت اما عجب کف بینی بود که دلش زلال تر از پیش گوییای چینی بود
دستام براش فرقی نداشت اون با دلش فالمو گفت از بعضی حرفا بگذریم دروغ چرا راستشو گفت
دست و ببین که همه جا یه جور به دردت می خوره یکی با هاش فال می گیره یکی پولاشو می شمره
خلاصه که دلای پاک قسمت هر کس نمی شه دلای روشن وزلال مال غریباس همیشه
اینم یه قصه ی عجیب فالی که چیزی نمی خواست کف بینی با یه قلب پاک نه دست چپ نه دست راست